عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

59

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

لقد طفت « 1 » فى شرق « 2 » البلاد و غربها * و سرت فى « 3 » خيل « 4 » بينها و ركابيا [ ( فلم ار فيها مثل بغداد منزل ) ] « 5 » * و لم أر فيها مثل دجلة واديا و لا مثل اهليها ارقّ شمايلا * و اعذب « 6 » الفاظا « 7 » و احلى معانيا و كم قايل لو كان ودّك صادقا * لبغداد لم يرحل و كان حوابيا نعيم « 8 » الرجال الاغنياء بارضهم * و يرمى النوى باعتبارين المراميا و از شعراى عجم » « 9 » چنان كه انورى گويد « بيت » « 10 » : خوشا نواحى بغداد جاى فضل و هنر * كه كس نشان ندهد در جهان چنان كشور كنار دجله ز خوبان سيمتن خلّخ * ميان رحبه ز تركان ماه رخ كشغر از ابتداى عمارت آن تا پانصد سال و كسرى كه دور خلفا بود ، دار الخلافه و مرجع و ملاذ حكّام و صناديد روزگار از فتنه و تشويش حريم امن و امان ، مغبوط كافّهء سلاطين « 11 » جهان . اياوين و بيوتات آن با فلك اثير همراز شده ، و اطراف و اكناف آن با روضهء رضوان در نزهت و طراوت انبار گشته . مدارس و بقاع خير به « 12 » فحول علماء خاصّ غاصّ ، و فتنه در آن ( ايام ) « 13 » دست و پاى شكستهء ولات حين مناص . ارباب صناعات و حرف متفرّقه « 14 » از غايت چابكى ، شرار آتش را بر روى آب سيّال نقش مىبستند ؛ و در غيرت آرايى خامهء آزرى را بر روى كاغذ از خجالت مىشكست . آب دجله‌اش رشك ماء معين آمده ، و نيل مذلّت بر رخسار چشمهء حيوان كشيده . رياضش در فصل بهار از صنوف گل و ازهار « جنّات تجرى من تحتها الانهار » و در بساتين تاك ، رزان عاشق‌وار دست بر گردن عروسان بلند بالاى نخيلات « 15 » انداخته و بر غبغب ترنج ، زلف مجعّد انگور فرو گذاشته .

--> ( 1 ) با : تفت . ( 2 ) با ندارد . ( 3 ) با ، گ ، اساس ندارند . ( 4 ) با : جبل ، بقيه نسخه‌ها بىنقطه است . تصحيح قياسى است . ( 5 ) اين مصراع در هيچيك از نسخه‌ها نيامده است . ( 6 ) در همه نسخه‌ها : اغدى ، اعذى . ( 7 ) با : الفاظ . ( 8 ) با : نعم . ( 9 ) اين عبارت و ابيات را اساس ندارد . ( 10 ) اساس ندارد . ( 11 ) گ ، مد ، ندارند . ( 12 ) مل ندارد . ( 13 ) اساس ، با ندارند . ( 14 ) همه نسخه‌ها جز مل : متفرّق . مل : حرف و صناعات متفرّقه . ( 15 ) مل : تخيّلات .